صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

40

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) 3 - حليل سرپرستى كعبه را به دخترش ، حبى واگذار و ابو غبشان خزاعى را وكيل او نمود و ابو غبشان - به نيابت حبى - براى سدانة : ( پرده‌دارى ، دربانى ، خدمتكارى ) كعبه قيام كرد . پس از مرگ حليل ، قصى اين نمايندگى را به مشكى پر از شراب از وى خريد . اما قوم خزاعه ، به اين معامله راضى نشدند و در صدد برآمدند كه قصى را از آن تصميم بازدارند . قصى برخى از مردان قريش و بنى كنانه را جمع كرد تا خزاعه را از مكه بيرون كنند و همچنين كردند . « 1 » ( 2 ) به هر حال ، مدتى چنين گذشت ، وقتى حليل مرد و طايفهء صوفه آن چه كه مىخواستند ، كردند ؛ قصى با جمعى از قريش و كنانه - در عقبه - نزد آنان رفت و گفت : براى سرپرستى مكه ما از شما شايسته‌تر و برتريم . [ اين سخن گران آمد ] و صوفه با آنان جنگيدند ؛ اما سرانجام قصى پيروز شد و آنچه خواست به دست آورد . خزاعه و بنى بكر ، كينهء او را در دل گرفتند و روى برتافتند ؛ اما قصى آنان را واداشت تا آغازگر باشند . قصى تصميم گرفت با آنان كارزار كند . هر دو طرف به هم رسيدند و جنگى سخت در پيش گرفتند و جمعى از دو طايفه شكار قصى گشتند . ( 3 ) پس از چندى ، پيشنهاد صلح داده شد . يعمر پسر عوف از طايفهء بكر را حكم قرار دادند . يعمر چنان داورى كرد كه قصى براى خدمتگزارى كعبه و سرپرستى مكه از طايفهء خزاعه برازنده‌تر است ؛ و هر خونى كه قصى ريخته ، به هدر رفته و باطل است و هر خونى كه خزاعه ريخته بايد در مقابل آن ، خون‌بها پرداخت گردد و [ از امروز به بعد ] بايد راه ميان قصى و كعبه آزاد باشد . از آن پس ، يعمر به « شدّاخ » ملقب گشت . « 2 » استيلاى قصى بر مكه و كعبه در اواسط قرن پنجم ميلادى ، سال 440 م . رخ داد . « 3 » بدين گونه مكه در اختيار قصى قرار گرفت و پس از او ، فرمان نافذ و رياست كامل مكه و بيت الحرام به دست قريش رسيد و كارشان به صورت رياست دينى درآمد و از تمام جهات جزيره ، نمايندگان عرب به نزد قريش مىشتافتند . ( 4 ) قصى [ پس از آن كه به رياست مكه رسيد ] همهء خويشاوندانش را به آنجا دعوت و آن را به بخشهاى زيادى ميان آنان تقسيم نمود و هر كدام از متصديان تغيير ماه‌هاى حرام و نيز آل

--> ( 1 ) - رحمة للعالمين / 2 / 55 . ( 2 ) - ابن هشام . ( 3 ) - قلب جزيرة العرب / 232 .